كه بوده آن ترك شيرازي كه بر پا شده سرش چنين بلوا
هر كه هر چه داشته بخشد تا به دست آرد دل او را
حافظ از كرم بخشدش او را سمرقند و بخارا را
صائب دهد او را سر و دست و تن و پا را
شهريار كمش گويد دهد او را تمام روح و اجزا را
يكي ديگرش همي بخشد سرير روح و ارواح را
نبود رسم عاشقان صله فقط زمال دنيا را
زان كه كس نبرده با خود ذره اي زمالش را
گويا آن بزرگان نمي دانستند ارزش معشوقشان را
ارزش معشوق آنست كزو گذري تا رسي وصالش را
حال اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش گذرم تمام دنيا و عقبي را
برچسبها: قصه ترك شيرازي
مانده ام من تنها و بي يك هم نفس
معشوقم رفت و برد تمام داراييم
اما زتمام دارايي ها مانده همين يك نفس
كاش كه مي برد همين را هم با خود
تا نزنم نفس كنج قفس بي يك هم نفس
برچسبها: فسرده و غمگين
اگر خودكارم تمام شود خودكاري ديگر برمي دارم
اگر دفترم تمام شود دفتر ديگري پيدا مي كنم
اما اگر خاطراتم تمام شود چه كنم؟؟؟؟
*
*
*
*
*
*
*
*
*
خيالي نيست
با خودكاري جديد در دفتري جديد آرزو هايم را مي نويسم

برچسبها: خيالي نيست
براي تماشاي طلوع و غروب بايد به بيابان پناه برد

برچسبها: شهرهاي بي غروب
شعر هاي فاطميه هميشه يك چيز كم دارد
نياز به گنبد و گلدسته، يا شايد يك حرم دارد
هنوز پيدا نكرده ام شعري كه بگويد همه ماجرا را
بيا با هم برويم تا ببينيم شعر ها چه كم دارد
هر چند كم نوشته ام اما گوشه هاي شعرم هنوز خاليست
نمي دانم شايد نياز به يكي دوتا علم دارد
شعر ها پر شده از بوي آتش و دود در كوچه
حالا بگذار بنويسم يك در سوخته، ديگر چه كم دارد؟
كاش بود سنگي شكسته يا كه قبري ويران
چه روضه اي شد اين بيت، فقط چادري خاكي كم دارد
هرچه مي نويسم دلم تسلي نمي يابد خدايا
نمي دانم، شايد شعر ها نياز به يك منتقم هم دارد
بگذار بنويسم چند مرد غريبه، غريبه با خدا
شعر ميان اين همه نامحرم، نياز به چند محرم دارد
مي سوزانند، مي زنند، فرياد مي كشند مردان غريبه
اينجاي شعر فقط يك مرد دست بسته را كم دارد
اين همه هياهو و جنجال بي كودكان نمي شود
چه كنم، اما قافيه شعرم نياز به يك حسن دارد
گريه كودكان هميشه شعر را غمبار تر مي كند
اصلا مصيبت به اين بزرگي نياز به زينب هم دارد
چه دارم مي نويسم خدايا خاكم بر دهان
فاطمه غريب نيست، مثل محمدي را پدر دارد
مگر يتيم گير آورده اند كه هرچه مي خواهند مي كنند
شرمنده يادم نبود، حالا شعر نياز به يك پدر دارد
* * * * * *
شعر هاي فاطميه هنوز شروع نشده تمام مي شود
چطور مي شود شعري گفت كه اين همه كم دارد
برچسبها: شعر هاي فاطميه هميشه يك چيز كم دارد
مترسك
سرت را بالا بگير
نترس
نترس از نگاه هاي مردم
نگاه هايي پر از تحقير
نترس از نگاه هايي كه فقط تنهاييت را مي بينند
بي كسي ات را مي بينند
سرت را بالا بگير و لبخند بزن
لبخند بزن به آنهايي كه ايستادگي ات را مي بينند.

برچسبها: نترس مترسك
شايد هر لحظه دستم در دستانت نباشد
شايد دير به دير به زيارت رويت برسم
شايد كم باشد توفيقم براي ديدارت
شايد خرده گيريهايت درست باشد براي نبودن هايم
اما فقط يك چيز را بدان
بدان كه ثانيه ثانيه عمرم به تك تك خاطراتت گره خورده
هر ثانيه با يك خاطره
هر خاطره براي يك عمر

بعضي چيز ها را ميشود با پول خريد
بعضي چيز ها را مي شود با زور به دست آورد
مي توان بعضي چيز ها را دزديد
اما بعضي چيز ها را انگار نمي شود به دست آورد
حتي اگر برايش جان هم بدهيم

برچسبها: به قيمت جان
مثل قايق هاي قبلي
اما اين بار كمي متفاوت
ميخواهم اين بار نيندازمش به آب
ميخواهم قايق را بگيرم بر دوش
بروم پياده تا دريا
بنشينم كنار دريا و سوراخ كنم قايقم را
ميخواهم با دستان خود غرق كنم اين قايق را
قايقي كه مرا به تو نرساند به چه دردم خواهد خورد

برچسبها: باز قايقي ساخته ام
دعايم دعاي باران
گاه نماز و گاه اذان
دعايم دعاي سلامتي
به جان تك تك ياران

دعايم دعاي خوشبختي
گرچه اي دوست تو خوشبختي
دعا مي كنم براي تداومش
گرچه خوشبخت ترين خوشبختي
برچسبها: دعايم دعاي باران
گفتم امروز معشوقم را برايتان توصيف كنم
سخت است اما به قدر توان توضيح كنم
گرچه همه حرف هايم براي توصيف اوست
واژه واژه شعر هايم، غزل هايم، همه مديون اوست
اينك گوشهايت را باز كن تا كه آغاز كنم
از ميان واژه ها راهي براي رسيدنش باز كنم
تو آن كسيستي كه ليلي دل بر سرش داده
هزاران زليخا ملك مصر در رهش داده
مجنون اوست هزاران فرهاد در كوه ها
دل به درياي غمش داده اند هزاران نوح ها
ماه شب چهارده، جفايي در حق اوست
هزاران ماه بدر منجوق هاي پيراهن اوست
او آن دلبريست كه دفترها غزل در وصفش
جملگي باشد فقط گوشه اي زوصف خال لبش
او آنست كه با هزارن مثنوي نتوان گفت
او آنست كه وصفش جور ديگر بايد گفت
نميدانم در نظرم اما اين بهترين توصيف اوست
جادوي عشق يك هنر از يك انگشت اوست
اينك گوش كن تا وصف حال خود كنم
حال خود تعريف بعد از ديدن آن بت كنم
پير زن خريدار يوسف كلافي نخ در دست داشت
عاشق بود اما هنوز هوش در سر داشت
من اينك اما با دستي خالي در جمع خريدارانم
عاشقم، نفهميدم كه كجا زدستم افتاده همه دارو ندارم
برچسبها: توصيف يار
اي كه بلنداي قامتت الف در جهانم
چون تو نباشي نيست الف بر جهانم
الف را جهان را بكار بستم تا كه گويم
بي حضورت جهنم مي شود هر جهانم
برچسبها: بلنداي قامتت
كاش به يك بوسه بر مي آوردي كامم را
كاش به يك نگاه مي پرسيدي حالم را
كاش بيش از اين درمانده و افكارم نميكردي
كاش به يك خنده مي ستاندي جانم را
دوباره امروز باران آمد، رويايت اما نه اين بار
باراني كه مرا به وجد مي آورد، اين بار انگار نه انگار
اي لعنت به اين روزهاي تنهايي و بي تو بودن
حتي تمام شاديهاي دنيا، بي حضورت انگار نه انگار
برچسبها: اين بار انگار نه انگار
كه هركس جواب سلامم را با لبخند داد
سه دنگ قلبم را به نامش زدم
برچسبها: سادگي يا حماقت
اين هم يك دوبيتي به مناسبت ميلاد پيامبر گرامي
مژده كه ميلاد ختم المرسلين شد
مژده كه جشن جمع مسلمين شد
بر خود بر اهل آسمان بباليد شيعيان
بين پيمبران قسمتمان رحمتاً للعالمين شد
ميلاد پيامبر (ص) مبارك باد
برچسبها: ميلاديه
برچسبها: ميلاد پيامبر, ص
سالروز آغاز امامت امام زمان، مهدي فاطمه
بر همه عاشقان حضرتش مبارك باد.
(اين متنو قبلا توي وبم گذاشته بودم اما چون ديدم قشنگه و به حال و روز امروز ميخوره دوباره گذاشتمش)
اي قرار دلهاي بي قرار
اي آرامش دلهاي ناآرام
دردانه هاي كلام و گلواژه هاي سلام
نثار وجود همه جا موجودت.
اي معبود من
اي پروردگار روزگار و اي ماندگار ترين آفريدگار؛
امده ام تا شكوه كنم بر درگاهت،
نه از انسانهاي زمانه، نه از حرفهايشان، نه از كارهايشان؛
آمده ام تا عقده گشايم از حال احوالمان اي محول الحول والاحوال،
آمده ام تا بگويم بيش از اين دريغ مكن حضور ولي ات را از ما انسانهاي به خاك ذلت نشسته،
بيش از اين روا مدار كه طعمه طعنه بي ولايتي مردمان دون روزگار شويم،
همانها كه ولايت اوليايشان نمودي از ولايت شيطلان است.
بيا و بينا كن چشمان نابيناي ما را به حضور ولي ات،
بيا و به ياد آور انسانيت را به ما انسانهاي انسان نما.
بيا و نزديك گردان حضور و ظهور ذخيره ات را براي دنيا،
بيا و مهمانمان كن در اين ماه مهمانيت بر ديدار جمال آن يگانه آفاق،
آن ماه عالم تاب، آن شاه عالم گير
آن وعده داده شده ات در تورات و انجيل و فرقان.
بيا و در فرجش فرجي حاصل كن تا ناكام از اين ديار خاكي راهي ديار باقي نشوم،
منتظر بانگ انا المهدي مولاي عاشقانت هستم در هر صبح و سحر ماه مهمانيت،
اي اجابت كننده ي دعاي دردمندان؛
پس اجابت فرما دعايم را اي كه بر خود نوشته اي اجابت دعاي دعاگويان را.

برچسبها: آغاز امامت
حالا فرصتي پيش اومده تا بذارمش اينجا
تقديدم به منتظران حضرتش
اي گوشه نشين مجلس حسين تسليت
اي چله نشين غم راس حسين تسليت
* * * * * *
اي آنكه ديده اي روضه هاي كربلا را
اي صاحب عزاي جدت حسين تسليت
* * * * * *
اربعين اربعين گريه كرده اي براي حسين
اي خوشامد گوي مجلس حسين تسليت
* * * * * *
اي روان خون ز ديدگانت جاي اشك
اي گريه كن مجلس حسين تسليت
* * * * * *
شمشير بسته اي منتظر بهر انتقام
اي معناي يالثارات الحسين تسليت
* * * * * *
چقدر خوانده اند اين الطالب و لبيك گفته اي
اي لبيك گوي هل من ناصر حسين تسليت
* * * * * *
برچسبها: گريه كن مجلس حسين
.: Weblog Themes By Pichak :.